: از زردتشت پرسیدند

 زندگی خود را بر چه بنا کرده ای ؟

!! گفت : چهار اصــــل

!! اول : دانستم که رزوق مــــرا ، دیگری نمیخورد ؛ پس آرام شـدم 

!! دوم : دانستم که خدا مـرا میبنــــد !! پس حیا کردم

!! سوم : دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهــد پس تلاش کردم

.... چهارم : دانستم که پایان کارم مـرگ است .. پس ؛ مهیـا شُدم 

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ساعت 18:51 نويسنده ":" فائزه ":"